بررسی وبلاگ تناقضات
وبلاگ : تناقضاتموضوع : بررسی تناقضات
نویسنده : سامان
تناقضات وبلاگی است که قصد بررسی آن دارم . کالبد شکافی : در اولین پست صفحه اول ، نویسنده در ماه تولدش یا روز تولدش ، یک حکم کلی صـــادر نموده است : هیچ چیز را باور نکن ، فکر کن ، وقتی تفکر هست هیچ کس ، حتی دین ،حق دستور دادن ندارد . بگذریم که این دو سه جمله ، برای یک پست ، خیلی کوتاه است و توضیحی هم در بر نــــــدارد . بسیار خوب ، قبـــول ، هیچ کس این واقعیت که « باید بررسی کرد و فکر کرد و تحقیق کرد و هیچ چیــز را بدون تامل و دقت نپذیرفت » را منکر نیست . اما مرحله بعد چیست ؟. تحقیــــــــــــــق کن ، مطالعه کن ، بررسی کن ، بعد ... ، بعد یا رد کن یا قبول کن . یا بآن حقیقت مورد بررسی ، مومن شو یا کـــــــــــــافر .بهر حال یک جائی باید این تحقیـــــــــــــــــــــق ، پایان پذیرد . تا ابد که نمی توان در سر در گمی و حیرت ماند ، می شود ؟. البته آن حیرت فلسفی که عرفا از آن دم می زنند ، فرسنـــــــــگها با این حیرت فاصلهدارد . حیرتی که ناشی از تشکیک و تردید ما بهمه حقایق هستی باشد ، آنهم برای فــــــــــــــــــــــــرار از تقید و بند و بـــــــــــــــــــار ، با آن حیرتی که عارف پس از شناخت و ایمان ، در کنه ذات و صفات معبودش گم می شود و حیران ، خود را هیچ اندر هیچ می بیند در مقابل آنهمه عظمت ، خیلی متـــــــــــــــــفاوتاست .چرا هیچکس حق دستور دادن نــــــــــــــــــدارد ؟ واقعا چرا ؟. پزشک هم حق دستور دادن بشما را ندارد .بسیـــــار خوب ! پیامبران و امامان هم پزشک روح آدمی انــــــــــــــــــــــــــــد . شما وقتی نیاز به پزشکی برای معالجه خویشتــــــــــــن دارید ، تحقیق می کنید ، بررسی می کنید ، مطالعه و پرس و جو می کنیدو یک پزشک حاذق را انتخاب می نمائید ، بعد از ایــــــــــــــــــــــــن مرحله ، دیگر باید گوش بفرمان پزشک باشید . نبـــــــــــــــــــــــــــــــــاید از او علت تجویز فلان دارو را بپرسید . اگر او پزشک حاذقی است و شماباین حقیقت ایمان دارید ، که فرض ما چنین است ، سوال دیگر معنی نـــــــــــــــــدارد ، باید گوش بفرمان پزشک بود . صبح یکعدد ظهر نیم و شب یک چهارم قرص را میل کنید ! چرا ؟ چرا دیگر ندارد .پس ، اول تحقیــــــق و مطالعه ، بعد یا انکار یا تفویض .« به همه چیز شک کن هر آنچه رامی بینی یا بتو می نمایند را باور نکن » کامــــــــــــــــــــــــلا حکم کلی قابل استناد و صحیحی است . اما بواسطه عدم جواز انکار دائم بجـــــــــــــــــــــــــــــــوانان ، باید ادامه این حکم را نیز ، تبیین نمائیم . به همه چیز شک کن ، بعد برخی را بـــــــــــــــــــــــــاور کن و برخی را دور بریزو باور نکن . درست ها را باور کن و غلط ها را دور بریز ، چطور افتــــــــــــــــــــــــراق قائل شویم ، این دو را، با حجت عقل و نقل که نقل ، در واقع اصطلاح فقهی کتــــــــــــــاب است و تحقیق و پرس و جو و مطالعه ، عقل هم که ابزار بشر است برای بررسی و تمیز .مطالبی هم که در پســـــــــــــــــــــــت بعدی نوشته شده بیش از حد مایوسانه است . دنیا ترکیبی استاز خوبیها و زیبا ئیها و بدیها و زشتیها . درســــــــــــــت است که هر چه پیش می رویم ، غلبه کمّی بدیها بر خوبیها را مشــــــــــــــــــــاهده می کنیم ، ولی هنوز هم می توان در همین دنیا به صحنه های زیبائی نگریست و لذت برد از مهر و عاطفه و گذشــــــــــــــت و ایثار و فداکاری و شجاعت و شهامت و صــــــــــفا وآزادگی و محبت و صدق و راستی و سخاوت و همه ارزشهای قشنگ انسانی . شایــــــــــــد هم این یاس از تفکری نشات می گیرد که پیش و بیش از همه از صادق هدایت متاثر است .من باید بحقیقتی اعتراف کنم و آنهم سرخوردگی برخی از جوانان ماست از دین و دیانت و هرکه و هرچهنام دین بر خود دارد . علت هم روشن است ، جوانان ما که خودشان پیامبـــــــــــــــــــــــــــــــــر اکرم ص و امیر المومنین ع را ندیــــــــده اند . افرادی خاص ، با هیئت و گفتاری خاص ، بجوان امروزی گفتــــــــــه اند زمانی ، در گذشته های دور ، پیامبری بوده با این نام و نشان ، که او گفته باید انســـــــــــــــــــــــان بود وانسانیت کرد . برخی از همین افراد خاص، بعد از چندی ، از راه انسانیت و اسلامیت منـــــــــــــــــــــحرفشده اند و نهایتا جوان امروز هم دچار یکنوع دوگانگی گردیــــــده که کدام را باور کند .اما حقیقت اینست که هرگز خداوند آن افراد خاص را نماد اسلام قرار نداده ، آنها هرگز برما حجــــت نبوده و نیستند ، حجت ما عقل و قرآن و سیره یا سنت است یا بعبارت دیگر همان عقل و نقل . بحث در اطراف این موضوع ، طولانی و مبسوط است و مجال دیگری می طلبد .در حال بررسی وبلاگ تناقضات بودیم در ادامه باین سوال می رسیم ومطالـــــــــــــــــب ماقبل و مابعدش.قران چند سوره دارد ؟ چند پیامبر آمدند و رفتند و چند ... ؟دانستن پاسخ این سوالات آیا دردی را دوا می کند ؟ یا اصلا لازم است ؟. کاش می پرسیدیـد اسـاسـا پیامبران برای چه مبعوث شدند ، قران چیست ، نه اینکه چند سوره دارد .دانستن جواب این سوالات است که ارزش محسوب می شود . کی می شـــــــــــــــــــــــــود در فهم دین از «چند» ها فاصله گیریم و به «چرا»ها و «چون» ها برسیم ، از کمیت به کیفیت .و از اینها مهمتـــــــــــــــــــــــــــــــر اینکه ، همان گونه که عرض کردم ، هیچ انسان در دسترسی ، در عصرحاضر را ، نباید نماد اسلام فرض کنیم . اگر آن کسی که شما رااز اهالی جهنــــــــــــــــــــم می شمارد ، از نظر شما شایسته مسلمانی نیست به اسلام چه ربطی دارد ؟ اگر گروهی در فهم دین دچـــــــــــــــــار ضعف و مشکل شده اند به حقیقت این دین آسمانی چه دخلی دارد ؟ . شمـــــــــــــــــــــــا خودت با درکخودت برو و اسلام را بشناس و از آن تبعیت کن . « این مردم بیچاره از جانور کمترند و... » راستی این جملات متعلق بهمان فیلسوفی نیــــــــــــــــــــستکه از شدت دانش و معرفت انتهار نمود ؟ . اگر ایشــــــــــــــــــــــــان واقعا با فلسفه اش قادر است مشکلیک جامعه ، یک نسل را حل کند ، چرا از تحلیل معضلات خود عاجز شد و کارش به انتهار کشید ؟.از آن گذشته ، بخشی از جمله این دانشمند محترم مورد استناد شما ، بنظرتان ، آشنا نیـــــــــــــست ؟ فکر نمی کنید شاید ایشان این بخش جمله را از جائی وام گرفته باشند ؟. لهم قلوب لا یفقهون بها ولهم اعین لا یبصرون بها ولهم آذان لا یسمعون بها اولئک کالانعام بل هم اضل اولئک هم الغافلون ﴿179﴾ (اعراف)با این فرق که،قیاس کنید سخن ومنطق قرآن رابا سخن آن بزرگ مرد کوچک !؟.هر که باشد . که گفته اندانظر الی ما قال ولا تنظر الی منقال . سخن را بنگر نه گوینده سخن را .بایدها ونبایدها همه شان غلط نیست،ممکن است کورکورانه توسط بعضی اطاعت شود،اما غلط نیست. باید به پدر و مادر احترام گذاشت ، نباید همسایه را آزرد . این دو باید و نباید آیا اشکالی دارد . پس باین نتیجه می رسیــــــم که بایدها و نباید ها را پس از بررسی می توان رد یا قبول نمود . که همان حرف ماست و استاد بزرگ ، ظاهرا ، اشتبـــــــــــــــــــــاه بنموده! .یک سوال : حیف نیست واقعا حیف نیست قران را با آن بلاغــــــــــــــــــــــت و نهج البلاغه را با آن فصاحت ، که قرنهاست کسی ایرادی و تناقضی و اشکالی بر آنها نتوانسته بگیرد ، رها کنیم و بســــــــــــــــراغ ... بگذریم .« ایرانیها از همه مردم دنیا باهوشترند » چه کسی این حکم کلی را صادر نموده است ؟. تقاضـــــــــــــایعاجزانه دارم در نوشته هایتان دقت کنید . زیاد از حد کلی صحبت نکنیــــــــــــــــــــــــــــــــد تا دست آویزی برای مخالفین دین گردد . «برای مغزهای ساده ....کلمه سه حرفی....خدا ...»این جمله پر مغز از کیست ؟، لابد از همان .... . برای همه ، حتی خودم ، متاسفم که هنـــــــــــــــوز خدا را نشناختیم تا بدانیم که ماسوی الله هیچ نیست ، هیچ . نه که تاریکی است ، ظلمـــات است نه ، هیچ چیزی وجود ندارد ، فقط خداست و بس . کمال ؟! آیا انسان بدون خدا و منهای خدا هم ، می تواند دم از کمال بزند . کمال انسان ، منـــــــهای حق ، چه معجونی خواهد شد . از یکجهت ، با دیدن این وبلاگ ، خوشحــــــــــــــــــــــــــــال شدم و از جهت دیگر غمیــــــــــــــــــــــــــــــن .خوشحالیــــــــــم ازین جهت بود که ، میبینم و میبینند که انسان بدون خدا ، چه موجود مایوس و غمگین و بی فردا و فرجامی خواهد بود و غمم البتــــــــــــــه از آن جهت نبود که مبادا جوانان با خواندن این وبلاگ نیم صفحه ای ، خدا را ، عشق را ، زندگی را ، کنار بگذارند و همه دسته جمعی دســــــــــــــــت به انتهارزنند ، بلکه بخاطر دلائلی بود که باعث فرار این جوان ، از دامن پر مهر عبودیت گردیــــــــــــــده و متاسفانهاین دلائل و عوامل هنوز هم می تواننــــــــــــــد جوانان دیگری را نیز ، اینچنین کنند . شرحش بماند برایمجلسی و نوبتی دیگر .این جوان خودش بخودش جواب می دهد ، از یکطرف راهنمائی را ، ایجاد اثر را ، نکوهش می کند .چون پدرش باو گفته نظرت را برای خودت نگاه دار ، از طرف دیگر وبلاگ ایجاد می کند و حرف می زندو برای خالی نبودن عریضه انگیزه وبلاگ نویسی را «معرفی خودم به سایه خودم» عنـــــــــــــــــــــــــــــوان می کند . برای «معرفی خودم به سایه خودم» بنظر شمــــــــــــــــــــــــــــا دفتر خاطرات مناسبتر نیست .شما وبـلاگ ایجاد کردید که مردم آنرا بخوانند و از آن تاثیر بگیرند . در غیر این صورت دفتر خاطرات می نوشتی ، یا با تصویر خودت در آینه صحبت می کردی ....جوان عزیز قبل از اینکه دست بقلم ببری فکر کن و بعد بنویس .همه آنچه من و شما در ذهن داریم و یاد گرفتیم از جمله معلومات همین جوان عزیــــــــــــز را ، گذشتگانما با مرارت و زحمت نوشتند یا سینه به سینه منتقل کردند ، تا بما رسید . حال ایشـــــــــــــــــــــــــــــــان رهنمود می دهند که نظر ندهید ، نظرتان را برای خودتان نگه دارید . آقا لطفا از فردا روزنــــــــــــــــامه ها ،مجلات،اینترنت،چاپ و نشر و هرآنچه اسباب نظر دهی و اظهار اندیشه است را جمع کنید ، هان ؟، چطوراست ؟. این شد تناقضات دین ؟ این شد تناقضات توحید ؟ .شما را بحق حق قسم ، اول فکر کنید ، بعد بنویسید ، این تفــــــــــــــــــــــــــــــکر است که از هفتاد سال عبادت ، بفرموده آن نگار بمکتب نرفته ، برتر و بالا تــــــــــــــــــــر است ، تفکری که جوانی را از نگارش این مطالب باز می دارد . موضوعات زیادی برای وبلاگ سازی وجود دارد ، لازم نیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــستحتما افکار خام و پرورش نیافته مان را بخورد خلایق دهیم .پوزش می خواهم که انـــــــــــــــــــــــــــدکی رک صحبت کردم ، قرارمان این شد که با آرامش از هم انتقاد کنیم ، کسی هم دلگیر نشود . اختلاف بر سر افکارمان است نه موجودیت و رفاقتمان .مخلص آقای تناقضات ، سامان عزیز ، هم هستیم .جمله قصار وبلاگ یا «درباره...» ، جمله درستی بنظر نمی رسد . مطالبی که واقعا نادرستنـــــــــــــــــــــد و مطالبی که غلط بنظر می رسند ، ارتباطی با تناقض ندارند . معنای رایج تناقض در واقع عبارت است از دو موضوع متضاد در یک واحد .نام وبلاگ علی رغم محتوا ، نام جذابی است و بیننـــــــــــــده را به دیدن وبلاگ تحریک می نماید . قالب هم علی رغم نداشتن عنوان ، پذیرفتنی است . فقط این خدماتی که در انتها قرار گرفتــــــــــــــه ، اندکینابجا بنظر می رسد . همچنین است لینک شادمهر .بهر تقدیر برای این نویسنده جوان اندکی انصاف و کلی توفیق آرزو می نمایم . یا حق وبلاگ بعدی : کاش پایان دلخوشی ها مرگ نبود
نویسنده : سامان
تناقضات وبلاگی است که قصد بررسی آن دارم . کالبد شکافی : در اولین پست صفحه اول ، نویسنده در ماه تولدش یا روز تولدش ، یک حکم کلی صـــادر نموده است : هیچ چیز را باور نکن ، فکر کن ، وقتی تفکر هست هیچ کس ، حتی دین ،حق دستور دادن ندارد . بگذریم که این دو سه جمله ، برای یک پست ، خیلی کوتاه است و توضیحی هم در بر نــــــدارد . بسیار خوب ، قبـــول ، هیچ کس این واقعیت که « باید بررسی کرد و فکر کرد و تحقیق کرد و هیچ چیــز را بدون تامل و دقت نپذیرفت » را منکر نیست . اما مرحله بعد چیست ؟. تحقیــــــــــــــق کن ، مطالعه کن ، بررسی کن ، بعد ... ، بعد یا رد کن یا قبول کن . یا بآن حقیقت مورد بررسی ، مومن شو یا کـــــــــــــافر .بهر حال یک جائی باید این تحقیـــــــــــــــــــــق ، پایان پذیرد . تا ابد که نمی توان در سر در گمی و حیرت ماند ، می شود ؟. البته آن حیرت فلسفی که عرفا از آن دم می زنند ، فرسنـــــــــگها با این حیرت فاصلهدارد . حیرتی که ناشی از تشکیک و تردید ما بهمه حقایق هستی باشد ، آنهم برای فــــــــــــــــــــــــرار از تقید و بند و بـــــــــــــــــــار ، با آن حیرتی که عارف پس از شناخت و ایمان ، در کنه ذات و صفات معبودش گم می شود و حیران ، خود را هیچ اندر هیچ می بیند در مقابل آنهمه عظمت ، خیلی متـــــــــــــــــفاوتاست .چرا هیچکس حق دستور دادن نــــــــــــــــــدارد ؟ واقعا چرا ؟. پزشک هم حق دستور دادن بشما را ندارد .بسیـــــار خوب ! پیامبران و امامان هم پزشک روح آدمی انــــــــــــــــــــــــــــد . شما وقتی نیاز به پزشکی برای معالجه خویشتــــــــــــن دارید ، تحقیق می کنید ، بررسی می کنید ، مطالعه و پرس و جو می کنیدو یک پزشک حاذق را انتخاب می نمائید ، بعد از ایــــــــــــــــــــــــن مرحله ، دیگر باید گوش بفرمان پزشک باشید . نبـــــــــــــــــــــــــــــــــاید از او علت تجویز فلان دارو را بپرسید . اگر او پزشک حاذقی است و شماباین حقیقت ایمان دارید ، که فرض ما چنین است ، سوال دیگر معنی نـــــــــــــــــدارد ، باید گوش بفرمان پزشک بود . صبح یکعدد ظهر نیم و شب یک چهارم قرص را میل کنید ! چرا ؟ چرا دیگر ندارد .پس ، اول تحقیــــــق و مطالعه ، بعد یا انکار یا تفویض .« به همه چیز شک کن هر آنچه رامی بینی یا بتو می نمایند را باور نکن » کامــــــــــــــــــــــــلا حکم کلی قابل استناد و صحیحی است . اما بواسطه عدم جواز انکار دائم بجـــــــــــــــــــــــــــــــوانان ، باید ادامه این حکم را نیز ، تبیین نمائیم . به همه چیز شک کن ، بعد برخی را بـــــــــــــــــــــــــاور کن و برخی را دور بریزو باور نکن . درست ها را باور کن و غلط ها را دور بریز ، چطور افتــــــــــــــــــــــــراق قائل شویم ، این دو را، با حجت عقل و نقل که نقل ، در واقع اصطلاح فقهی کتــــــــــــــاب است و تحقیق و پرس و جو و مطالعه ، عقل هم که ابزار بشر است برای بررسی و تمیز .مطالبی هم که در پســـــــــــــــــــــــت بعدی نوشته شده بیش از حد مایوسانه است . دنیا ترکیبی استاز خوبیها و زیبا ئیها و بدیها و زشتیها . درســــــــــــــت است که هر چه پیش می رویم ، غلبه کمّی بدیها بر خوبیها را مشــــــــــــــــــــاهده می کنیم ، ولی هنوز هم می توان در همین دنیا به صحنه های زیبائی نگریست و لذت برد از مهر و عاطفه و گذشــــــــــــــت و ایثار و فداکاری و شجاعت و شهامت و صــــــــــفا وآزادگی و محبت و صدق و راستی و سخاوت و همه ارزشهای قشنگ انسانی . شایــــــــــــد هم این یاس از تفکری نشات می گیرد که پیش و بیش از همه از صادق هدایت متاثر است .من باید بحقیقتی اعتراف کنم و آنهم سرخوردگی برخی از جوانان ماست از دین و دیانت و هرکه و هرچهنام دین بر خود دارد . علت هم روشن است ، جوانان ما که خودشان پیامبـــــــــــــــــــــــــــــــــر اکرم ص و امیر المومنین ع را ندیــــــــده اند . افرادی خاص ، با هیئت و گفتاری خاص ، بجوان امروزی گفتــــــــــه اند زمانی ، در گذشته های دور ، پیامبری بوده با این نام و نشان ، که او گفته باید انســـــــــــــــــــــــان بود وانسانیت کرد . برخی از همین افراد خاص، بعد از چندی ، از راه انسانیت و اسلامیت منـــــــــــــــــــــحرفشده اند و نهایتا جوان امروز هم دچار یکنوع دوگانگی گردیــــــده که کدام را باور کند .اما حقیقت اینست که هرگز خداوند آن افراد خاص را نماد اسلام قرار نداده ، آنها هرگز برما حجــــت نبوده و نیستند ، حجت ما عقل و قرآن و سیره یا سنت است یا بعبارت دیگر همان عقل و نقل . بحث در اطراف این موضوع ، طولانی و مبسوط است و مجال دیگری می طلبد .در حال بررسی وبلاگ تناقضات بودیم در ادامه باین سوال می رسیم ومطالـــــــــــــــــب ماقبل و مابعدش.قران چند سوره دارد ؟ چند پیامبر آمدند و رفتند و چند ... ؟دانستن پاسخ این سوالات آیا دردی را دوا می کند ؟ یا اصلا لازم است ؟. کاش می پرسیدیـد اسـاسـا پیامبران برای چه مبعوث شدند ، قران چیست ، نه اینکه چند سوره دارد .دانستن جواب این سوالات است که ارزش محسوب می شود . کی می شـــــــــــــــــــــــــود در فهم دین از «چند» ها فاصله گیریم و به «چرا»ها و «چون» ها برسیم ، از کمیت به کیفیت .و از اینها مهمتـــــــــــــــــــــــــــــــر اینکه ، همان گونه که عرض کردم ، هیچ انسان در دسترسی ، در عصرحاضر را ، نباید نماد اسلام فرض کنیم . اگر آن کسی که شما رااز اهالی جهنــــــــــــــــــــم می شمارد ، از نظر شما شایسته مسلمانی نیست به اسلام چه ربطی دارد ؟ اگر گروهی در فهم دین دچـــــــــــــــــار ضعف و مشکل شده اند به حقیقت این دین آسمانی چه دخلی دارد ؟ . شمـــــــــــــــــــــــا خودت با درکخودت برو و اسلام را بشناس و از آن تبعیت کن . « این مردم بیچاره از جانور کمترند و... » راستی این جملات متعلق بهمان فیلسوفی نیــــــــــــــــــــستکه از شدت دانش و معرفت انتهار نمود ؟ . اگر ایشــــــــــــــــــــــــان واقعا با فلسفه اش قادر است مشکلیک جامعه ، یک نسل را حل کند ، چرا از تحلیل معضلات خود عاجز شد و کارش به انتهار کشید ؟.از آن گذشته ، بخشی از جمله این دانشمند محترم مورد استناد شما ، بنظرتان ، آشنا نیـــــــــــــست ؟ فکر نمی کنید شاید ایشان این بخش جمله را از جائی وام گرفته باشند ؟. لهم قلوب لا یفقهون بها ولهم اعین لا یبصرون بها ولهم آذان لا یسمعون بها اولئک کالانعام بل هم اضل اولئک هم الغافلون ﴿179﴾ (اعراف)با این فرق که،قیاس کنید سخن ومنطق قرآن رابا سخن آن بزرگ مرد کوچک !؟.هر که باشد . که گفته اندانظر الی ما قال ولا تنظر الی منقال . سخن را بنگر نه گوینده سخن را .بایدها ونبایدها همه شان غلط نیست،ممکن است کورکورانه توسط بعضی اطاعت شود،اما غلط نیست. باید به پدر و مادر احترام گذاشت ، نباید همسایه را آزرد . این دو باید و نباید آیا اشکالی دارد . پس باین نتیجه می رسیــــــم که بایدها و نباید ها را پس از بررسی می توان رد یا قبول نمود . که همان حرف ماست و استاد بزرگ ، ظاهرا ، اشتبـــــــــــــــــــــاه بنموده! .یک سوال : حیف نیست واقعا حیف نیست قران را با آن بلاغــــــــــــــــــــــت و نهج البلاغه را با آن فصاحت ، که قرنهاست کسی ایرادی و تناقضی و اشکالی بر آنها نتوانسته بگیرد ، رها کنیم و بســــــــــــــــراغ ... بگذریم .« ایرانیها از همه مردم دنیا باهوشترند » چه کسی این حکم کلی را صادر نموده است ؟. تقاضـــــــــــــایعاجزانه دارم در نوشته هایتان دقت کنید . زیاد از حد کلی صحبت نکنیــــــــــــــــــــــــــــــــد تا دست آویزی برای مخالفین دین گردد . «برای مغزهای ساده ....کلمه سه حرفی....خدا ...»این جمله پر مغز از کیست ؟، لابد از همان .... . برای همه ، حتی خودم ، متاسفم که هنـــــــــــــــوز خدا را نشناختیم تا بدانیم که ماسوی الله هیچ نیست ، هیچ . نه که تاریکی است ، ظلمـــات است نه ، هیچ چیزی وجود ندارد ، فقط خداست و بس . کمال ؟! آیا انسان بدون خدا و منهای خدا هم ، می تواند دم از کمال بزند . کمال انسان ، منـــــــهای حق ، چه معجونی خواهد شد . از یکجهت ، با دیدن این وبلاگ ، خوشحــــــــــــــــــــــــــــال شدم و از جهت دیگر غمیــــــــــــــــــــــــــــــن .خوشحالیــــــــــم ازین جهت بود که ، میبینم و میبینند که انسان بدون خدا ، چه موجود مایوس و غمگین و بی فردا و فرجامی خواهد بود و غمم البتــــــــــــــه از آن جهت نبود که مبادا جوانان با خواندن این وبلاگ نیم صفحه ای ، خدا را ، عشق را ، زندگی را ، کنار بگذارند و همه دسته جمعی دســــــــــــــــت به انتهارزنند ، بلکه بخاطر دلائلی بود که باعث فرار این جوان ، از دامن پر مهر عبودیت گردیــــــــــــــده و متاسفانهاین دلائل و عوامل هنوز هم می تواننــــــــــــــد جوانان دیگری را نیز ، اینچنین کنند . شرحش بماند برایمجلسی و نوبتی دیگر .این جوان خودش بخودش جواب می دهد ، از یکطرف راهنمائی را ، ایجاد اثر را ، نکوهش می کند .چون پدرش باو گفته نظرت را برای خودت نگاه دار ، از طرف دیگر وبلاگ ایجاد می کند و حرف می زندو برای خالی نبودن عریضه انگیزه وبلاگ نویسی را «معرفی خودم به سایه خودم» عنـــــــــــــــــــــــــــــوان می کند . برای «معرفی خودم به سایه خودم» بنظر شمــــــــــــــــــــــــــــا دفتر خاطرات مناسبتر نیست .شما وبـلاگ ایجاد کردید که مردم آنرا بخوانند و از آن تاثیر بگیرند . در غیر این صورت دفتر خاطرات می نوشتی ، یا با تصویر خودت در آینه صحبت می کردی ....جوان عزیز قبل از اینکه دست بقلم ببری فکر کن و بعد بنویس .همه آنچه من و شما در ذهن داریم و یاد گرفتیم از جمله معلومات همین جوان عزیــــــــــــز را ، گذشتگانما با مرارت و زحمت نوشتند یا سینه به سینه منتقل کردند ، تا بما رسید . حال ایشـــــــــــــــــــــــــــــــان رهنمود می دهند که نظر ندهید ، نظرتان را برای خودتان نگه دارید . آقا لطفا از فردا روزنــــــــــــــــامه ها ،مجلات،اینترنت،چاپ و نشر و هرآنچه اسباب نظر دهی و اظهار اندیشه است را جمع کنید ، هان ؟، چطوراست ؟. این شد تناقضات دین ؟ این شد تناقضات توحید ؟ .شما را بحق حق قسم ، اول فکر کنید ، بعد بنویسید ، این تفــــــــــــــــــــــــــــــکر است که از هفتاد سال عبادت ، بفرموده آن نگار بمکتب نرفته ، برتر و بالا تــــــــــــــــــــر است ، تفکری که جوانی را از نگارش این مطالب باز می دارد . موضوعات زیادی برای وبلاگ سازی وجود دارد ، لازم نیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــستحتما افکار خام و پرورش نیافته مان را بخورد خلایق دهیم .پوزش می خواهم که انـــــــــــــــــــــــــــدکی رک صحبت کردم ، قرارمان این شد که با آرامش از هم انتقاد کنیم ، کسی هم دلگیر نشود . اختلاف بر سر افکارمان است نه موجودیت و رفاقتمان .مخلص آقای تناقضات ، سامان عزیز ، هم هستیم .جمله قصار وبلاگ یا «درباره...» ، جمله درستی بنظر نمی رسد . مطالبی که واقعا نادرستنـــــــــــــــــــــد و مطالبی که غلط بنظر می رسند ، ارتباطی با تناقض ندارند . معنای رایج تناقض در واقع عبارت است از دو موضوع متضاد در یک واحد .نام وبلاگ علی رغم محتوا ، نام جذابی است و بیننـــــــــــــده را به دیدن وبلاگ تحریک می نماید . قالب هم علی رغم نداشتن عنوان ، پذیرفتنی است . فقط این خدماتی که در انتها قرار گرفتــــــــــــــه ، اندکینابجا بنظر می رسد . همچنین است لینک شادمهر .بهر تقدیر برای این نویسنده جوان اندکی انصاف و کلی توفیق آرزو می نمایم . یا حق وبلاگ بعدی : کاش پایان دلخوشی ها مرگ نبود

0 نظر:
Post a Comment
خانه >>