Saturday, November 26, 2005

نقد وبلاگ دانشگاه رودهن

وبلاگ : وبلاگ بروبکس دانشگاه رودهنموضوع : فرهنگی 
نویسنده : مهرزاد
اولین وبلاگ مستقلی که توسط نگارنده مورد بررسی قرار می گیرد ، وبلاگ مذکور است . البته این مطلب فی نفسه دارای ارزش نبوده ، صرفا از جهات آماری و ثبت در تاریخ ! واجد اهمیت است .نقد را از نام وبلاگ که علی القاعده نقطه شروع  آنست ، آغاز می کنم . « وبلاگ بروبکس ! رودهـناز اوضاع دانشگاه آزاداسلامی واحد رودهن » . اینکه در گذر زمان ، کلمات و عبارات و ترکیبها و اصطلاحات جدید به عرصه زبان و بیان هر ملتی وارد می شوند هیچ اشکال ماهوی ندارد بلکه از جهاتی می تواند مباح و حتی لازم و مفید باشد .فائده آن از اینروست که به مقتضای فرهنگ و اندیشه مردم این زمان ساخته شده ، با افکار و روحیات نسل فعلی هماهنگ و هم داستان است . جوانان نسل جدید هم بهتر می توانند با آنها کنار آمده مصطلحشان نمایند . اما آنچه گاهی در فرهنگ « اصطلاح سازی » ، مغفول واقع می شــــــــود هم آوازی و هماهنگی آن اصطلاح جدید با روح و روان  مردم است . برخی ترکیبهای خلق الساعه که مع الاسف به غلط مصطلح نیز  تبدیل می گردند ، نه می تواند مفهوم مورد نظر را بمعنــــــــــای واقعی کلمه ، افاده نماید یا برساند ، نه ترکیب زیبا و دوست داشتنی و ادیبانه ایست که همه حتی فرهیختـگان جامعه هم بدون شرم بتوانند از آنها استفاده به معنی نمایند . یکی از این ترکیبات که متاسفانه به غلــط مصطلح نیز تبدیل شده و کار هم از کار گذشته وحتی در فرهنگها هم رسوخ کرده ترکیب« خالی بندی » است که راقم با وجود استفاده از آن بواسطه رایج بودن و فقدان مفری برای گزیر و گریز ، همچنان نسبت بآن احساس خوبی ندارد .از دیگر اصطلاحاتی که خوشبختانه هنوز زیاد رایج نشده و در واقع بیشتر توسط نسل جـوان و جدید ، مورد بهره برداری قرار می گیرد ، همین عبارت « بروبکس » یا چیزی شبیه بآن است .یکی از علل گرایش به اصطلاح سازی ، در واقع خلاصه کردن مفهوم مورد نظر است و در گذشتـــــــه های دور نیز به همین دلیل کلمات و عبارات زیادی چه از طریق فرهنگستـــــــــــــــــــــــــان یا اززبانهای خارجی یا حتی از صحبتهای مردم کوچه و بازار ، وارد زبان ما شده که اکثرا بلا اشکالند و پذیرفتنی .نمی دانم ، شاید بمرور  و در اثر صیقل دوران و زمان ، مشکل این اصطلاحات نوساز نیز برطرف شــــــــود .قدر مسلم اینکه الحال و فی زماننا هذا ، بدل نمی نشینند .و اما بعد ... شکل و شمایل وبلاگ و استقلالش از بلاگ مستـــــــــــــــرهای فعلی ، که فی نفسه ، بزعم راقم ، نه مضموم است و نه ممدوح . اما از این جهت که می توان بنوعی تنــــــــــــــــــــــــــوع و تفرجی را ملاحظه نمود ، ستودنی است ، هم از این جهت که امکانات وبـــــــــــــــــــــــلاگ را می توان بنا به سیاق آن ، مورد تجدید نظر و اثر قرار داد ، شکل و وضع ظاهری و صفحات داخلی را نیز هم .که از این منظر باید خالق این وبلاگ را مورد ممادحت و مشاوقت قرار داد .ازین میانه می توان نشریه جمعه نامه را باز شمرد که در واقع ، خود یک وبلاگ مستـــــــــــــــــقلی است یا شاید از زاویه ای با وجود جمعه نامه و دیگر مختصات ، با اندک ارفاقی بتــــــــــــــــــــــــوان عنوان سایت را باین نشریه اینترنتی اطلاق نمود . با در نظر گرفتن تمایزات سایت و وبلاگ ، که البتــــــــــــــــــــــــه فرق چندانی هم ندارد که سایت باشد یا وبلاگ ، مهم محتویات ظرف است نه شکل ظاهریش.جمعه نامه که در حقیقت با توجه به مطالبش تحقیقا یک نشریه علمی محســــــــــــــــــــــــــوب گردیده ، محتویاتش با اندکی اغماض ، بسیــــــــار خواندنی ، متنوع ، جذاب و مورد پسند تمام سلائق می باشدو سایر وبلاگرها هم اگر باین آدم با ذوق تاسی کنند ، نگارنده مقصود خویش را از نگارش این بخش نقد ، استحصال نموده است .از امکانات دیگر این سایت وبلاگ ! بخش قالب های رایگان است که با مختصری توجه و تکمیـــــــــــــــــــل، کمک موثری به جویندگان و علاقمندان این مجموعه ها و نهایتا وبلاگهای فارسی زبـــــــــــــــــــــــــــــــان می نماید .کالبد شکافی : از جمعه نامه که بنوعی یک « نشریه الکترونیــکی علمی ، تفننی » یا « گشت و گذاری در جهان علم و طبیعت » یا « تــازه های حیات وحش » یا ... می باشد ، اگر بهمیـــــــــن گذر و نظر اکتفا نموده و بگذریم ، به متن اثر و تازه ترین پست آن ، یعنی « وقتی که باید هلو را .... » ، می رسیم .راقم این سطور که آخر الامر متوجه نشد که باید هلو را خورد یا فرو هشت .سوال این حقیر سرا پا تقصیر از نویسنده گرانقدر این مطلب این است که هدف از نــــــــــــــــــــــــــــگارش آن و پیــــــــــــــــام بنهفته در  آن چیست ؟ اگر کسی بتواند این نوشته و منظور و مقصود نویسنــــــــده را در یک دو جمله خلاصه کند ، یک جایزه نفیس از « حقایق پنهان » دریافت خواهد نمود !!.خودتان پست را بخوانید و قضاوت کنید . آخر نفهمیدیم طبق رهنمود مولف اثر :
دنیا همینه دیگه. فرصتها مثل ابرهای آسمون می‌گذرنو هرکی که استفاده کرده بُرده. عقل سلیم  هم می‌گهکه با ندونم کاری و فس‌فس کردن، فرصت‌آی طلایی رونسوزون و دست آخرم کاری نکن که حسرت بخوری.یا اینکه :و تصمیم که بالاخره با حداکثر آرا گرفته می‌شه.به قول یه ماشین نوشته: "تنهایی بهتر از گدایی عشق‌اه!".عشق ؟!. چه واژه زیبا و عمیقی ! . واقعا می شود عنوان این هوسرانی ها را عشق گذاشت ؟ .بگذریم از اغلاط املائی  که لا اقل از یک دانشجو قابل پذیرش و گذشت نیست .عمل ها(امل ها) ، ذباله دان(زباله دان) ، الاف (علاف) زره (ذره) و غیره و ذالک .و در  آخر هم می رسیم به استفاده ناصحیح از جملات و عبارات محاوره ای و گفتــــــــــــــــــــــــــگوئی که علی الظاهر ، دارد به یک پای ثابت نقدهای نگارنده بدل می گردد .حتی اگر فرض را براین نهیم که انگیزه این نویسندگان از بکار بردن  اینـــــــــــــــــــــگونه جملات دم دستی ابدا تنبلی و کاهلی شان در جستجو ، یافتن و استخدام عبارات وزین و مطنطن نیـــــــــــــــــــــــــــــــست و هدف اینـــــــــــان ، بگفته دوستی ، ارتباط صمیمی تر با مخاطب است ، باز نقدی جدی برآن وارد استکه عبارت  از نابجا بودن این شیوه و عدم بکاربستن قوانین و ملزومات  آنست .
قبول ! همه باهم دست بدست هم داده کلیـــــــــــــــــله و دمنه و گلستـــــــــــــــــــــــــــــان سعدی و دیگر شاهکارهای ادبی این بوم و بر را در یک جشن کتاب سوزی (فرهنگ سوزی) ، می سوزانیـــــــــــــــــــــمو متفقا از کلام محاوره استفاده می کنیم . آیا این کلام محاوره شما هیچ قانون و قاعده ای نـــــــــــدارد؟ یعنی بواقع ، در این روش هرکس ، هر کلامی را با هر شکل و شمایل و ترکیبــــــــــــــــــــــی که خواست می تواند بکار بندد . بزرگانی که ازاین گونه سخن در ادبیاتشان استفاده نموده اند متر و معیـــــــــــــــار و  قانونی را برایش وضع کرده اند که عدول از آنها را ، نباید و نشایــــــــــــــــــــــــــــد .ترس و نگرانی راقم ، از این است که این بیماری ظاهرا مسری به مجلات و روزنـــــــــــــــــــــــــامه های ما نیز سرایت نماید . صمیمیت با مخاطب ؟!. سازنده گنج قارون هم میتوانــــــــــــــــــــــــــــست همین دلیل غیر مبرهن را برای ساخت فیلم با ارزشش ! ارائه نماید . صمیمیت با مخاطب ؟! .البته نا گفته و نانوشته نماناد که  این مطلب هرچند از کلام محاوره به بدترین و شلخته تــــــــــــــــــــــرین شکل ممکن استفاده نموده ، اما چون اندکی چاشنی طنز دارد شاید ، شاید بتوان محاوراتــــــــــــــــش ! را بزحمت تحمل نمود . پست « روزگار بدون تو » قصد دارد مفهوم عشق زمینی را تبیین نماید .یک نفس راحت  . سرانجام نمردم و در پستی از یک وبلاگ یکی از روشهای صحیح استــــــــــــفاده از اینکلام محاوره را دیدم ! . جملات راوی غیر محاوره ایست و نقل قول ها محاوره . ایـــــــــــــــــــــــن یک روش عاقلانه و منطقی است برای بکار بستن این نوع کلام . بهمین سادگی و بهمیــــــــــــــــــــــن خوشمزگی روزگاربدون تو ! . بارقه هائی از امید نویسندگی را در این مطلب می توان یافت . صرف نــــــــــــــــــــــــــظراز مفاهیم و مظروفات که اغماضی نثارشان نموده ، برای پرهیز از مردن با آرزوئی بدل !!، فـــــــــــــــرض را بر خوب بودنشان می نهیم .یک احسنت جانانه براین پست « آنروز که من بخال ... » که آشکارا یک سرو گردن از نگارشـــــــــــات دیگر مولف بالاتر است و اگر بواقع محصول ذهن خودش باشد باید او را به آینده ای درخشـــــــــــــــــــــــــــــــــان امیدوار نمود . آفرین ! واقعا زیبا و تاثیر گذار بود و شاعرانه . نوشته ای سرشار از ایــــــــــــــــــــــــــــــــهام ، عبارات موزون و کلمات پر کشش . شاید این نوشته بنوعی پاسخ نویسنده وبـــــــــــــــــــــــــــــلاگ باشد به انتقادات راقم که با زبان بی زبــــــــــــــــانی که نه ، با بیانی فصیح می گوید ما هم خبره ایم و اهل فنو نابلد نیستیم . شما که اینقدر خوش ذوق و باسلیقه ای ، الحق و و الانــــــــــــــــــــــــصاف این دو پست مذکوره را قیاس بحق نما . قطعا بعرایض حقیر خواهی رسید .بررسی و تدقیق در بخشهای دیگر این جریده الکترونیکی ، افت و خیــــــــــــــــــــــــــــزی را  در کلام و بیان نویسنده بنظرمی رساند که مبین استعداد درنوشتن است وبی دقتی در گزینش،استعدادی که با اندکی وسواس در نگارش می تواند به نحو احسن بمنصه بروز و ظهور رسد . بررسی موشکافانه دیگر قسمتهای وبـــــــــــــــــلاگ را ، بجهت پرهیز از مطاوله ، وا نهاده و با آرزوی توفیقاین نویسنده عزیز ، نقد حاضر را بپایان می رسانم . و آخر دعوانا ان الحمد لله رب العالمین و صل الله علی سیدنا و نبینا محمد و آله اطاهرین . وبلاگ بعدی :
تنهاترین سعید دنیا