Saturday, November 26, 2005

نقد وبلاگ عاشق خسته

وبلاگ : عاشق خستهموضوع :آزاد
نویسنده : بهرام عاشق
بحضور مبارک شما عرض شود که پستهای وبلاگ مذکور ، بگونه ای یکجا و بصـورت هفتگی به خواننده ارائه می گردد . البته این روش وبلاگ نویسی روش بدیع و جالبی است ، دقیـقا مانند یک روزنامه دیواری .... . از جمله محاسن اینکار درواقع می توان به آماده بودن خوراک فکری خواننده وبلاگ ، در طول یک هفته ، اشاره نمود که هر کس بفراخور حال و وقتش ، می تواند بهره منـد شود .بشرطها و شروطها و از جمله اهم این شرطها  حجم کافی و مناسب بخشها و عمق مطالباست که در این وبلاگ ، کمتر مورد توجه قرار گرفته .یکی از علل  تاخیر در نقد این وبلاگ همین روش بود که تا مطالب هر پست را بررسی می نمودمو تمام می شد ، هفتگانه بعدی پست می شد و مطلب راقم ، در واقع بروز نمی بود و باید پست فعلی ، مورد توجه قرار می گرفت ، بگذریم از نگارش مطالب روزمره «حقایق پنهان» که وقت و فرصتی نیز بخود اختصاص می داد . امیدوارم این بار موفق شوم و هرچه زودتر مطلب را پستنمایم .در پیشانی پست فعلی (چهارشنبه ۱۸/۸/۸۴ ) ، یک دوبیتی منظور شده که علی رغمدرستی بیت اول از نظر وزن و قافیه و تبیین معنی و منظور شاعر ، مع الاسف از بیت دوم ، علی الخصوص مصرع اول ، وزن و مفهوم درستی افاده نمی گردد .  بسکه ماندم در قفس خانه ، صیاد خراب    خانه زلف تو دیدم چمن از یادم رفت حتی بفرض تقریر ویرگول ، قبل از خانه هم مشکل مصرع اول ، لایتحلل باقی می ماند .شاید اگر مصرع اول را بدین صورت  تعمیر کنیم ، وزن بهتری پیدا کند : بسکه ماندم به قفس ، خانهِ صیادِ خرابکه در این صورت هم معنی درستی مستفاد نمی شود . این شعر ، احتمالا سروده خود بهرام خان عاشق است و باید گفت انصافا بیت اول را زیبا سروده و می تواند با کار بیشتر به شاعر خوبی تبدیل شود . اگر هم متعلق به دیگر شعراست نیز احتمالا اشتباه نوشته شده .نکته دیگرمحاوره ای بودن لحن بخش اول است . ببینید دوستان عزیز ! من هیچ مخالفتی با لحن محاوره و خودمانی ندارم ، اما معتقدم باید در محمل و مقام مناسبی قرار گیرد .اگر شما یک روزنامه یا مجله ای ، نزدیک ترین رسانه بوبلاگ ، را پیدا کردید که حتی صفحه یا ستون حوادثش  ، عامه پسند ترین بخشهای یک نشریه ، را بصورت عامیانهو به لحن محاوره نوشته باشد ، من تمام عرایضم را پس می گیرم . چه رسـد به اینکه موضوعبخش حرفهای خودمونی ، در واقع بررسی و ریشه یابی  جامعه شناختی عدم توجه مردم به استغاثه یک دختر پناهجوست . و این موضوع ابدا در قالب لحن محاوره نمی گنجد .نکته دیگر این که حتی اگر فرض کنـیم که این مجله هفتگی ، گلچینی از موضوعات و مباحثمختلفه است و از هم گسیختگی محتوائی آنرا اینگونه توجیه کنیم ، باز هم نمی تــوان برای این سوال که « آیا واقعا یک علاقمند حافظ  مثلا ، با زحمت وارد اینترنت و این وبلاگ می شود که دو بیت از اشعار حافظ را تحت عنوان حافظ نامه بخواند یا داستان ازدواج زهرای مرضیه را در دو پاراگراف بخواند و برود؟» نمی توان پاسخی منطقی و قانع کننده یافت . یا به بیان دیگر ، اگر در عنوان وبلاگ یا در آغازش ، ذکر می شد که وبلاگ متعلق به گروه سنی مثلا نوجوانان یا کودکان است ، از این دیدگاه ، این وبلاگ بسیار هم خواندنی و جذاب می نمود .اما برای افراد خارج از گروه سنی مذکور این وبلاگ اندکی عامیانه (نمی گویم عوامانه)بوده ، بهره کافی از آن مستفاد نمی گردد .اصولا اختلاف میان دو بخش الهی نامه و مناجات نامه (یا اشعار نامه !؟) در چیست ؟آیا در شرایطی که هرکس با هر میزان سواد و معلومات و بضاعت مالی می تواند با عضویت رایگان در بلاگفا و پرشین بلاگ و بلاگ سپات و غیره وبلاگ ایجاد نموده ، دست نوشته های خود را منتشر نماید ، چه لزومی دارد  این مطالب به وبلاگ عاشق خسته و  بخش « او ... گفت » ارائه دهد تا بنام خودش ! درج شود ؟.واقعا زندگی نامه دکتر حسابی که معرف حضور مرحوم خواجه نیز هست ! و از فرط تکرار آن توسط رسانه های مختلف ، همه او را و فک و فامیلش  را می شناسند ، می تواند جاذبه ای برای من نوعی داشته باشد و انگیزه ای باشد برای مراجعات بعدی .عرض کردم ، این وبلاگ تحت عنوان روزنامه دیواری ایده آل است ولی از استانداردهای یک وبلاگ متوسط هم ، بسیار فاصله دارد . قالب ، قالب خوبی است ، ارا ئه مطالب بصورت یکجاو هفتگی ، ولی قالب خوب تنها ویژگی یک وبلاگ نیست .    « این وبلاک در روز تولدم به کمک دوست خوبم آقا سپهر درست شد و این وبلاکی که شما می بینید شد  امید که راضی باشید. »بنظر شما جمله فوق که بصورت ثابت در وبلاگ ثبت شده ، جمله درستی است ؟ .البته باید از این جوان علاقمند که همین مطالب را نیـز ، جمع آوری نموده قــدردانی نمود ، ولی ایکاش عنوان « مخصوص نوجوانان » را قید می کرد یا یک بخش را گسترش داده از مابقی صرف نظر می نمود . یک نکته دیگر : خیلی از مراجعین به وبلاگها ی مختلف ،بدون توجه به انتقادات وارد برآن ، صرفا براییافتن یک دوست یا دلخور نشدن نویسنده یامقابله بمثل او یا ملاحظات دیگر کامنتهائی با محتوای تعریف و تمجید صرف می گذارند که اکثرا با این جمله آغاز می گردد : وبلاگ خوبی داری ! و...     اما راقم این سطور ، حقایقی را که بنظرش می رسـد را بیـان نموده ، امید این دارد که منقدین ( با قاف مفتوحه  ) نیز به دیده انتقاد دوستانه و از سر خیـر خواهیبه نگارشات این منتقد نسبتا میانسال با (کمی) تجربه ! بنگرند . و نکته ناگفته این که عنوان وبلاگ هرچند نماینده و مبین محتوا نیست ولی عنوان جمع و جور و خواننده جذب کنی است . نام نویسنده هم اگر نام واقعیش باشد نام جالبی است : بهرام عاشق ! وبلاگ بعدی : 
وبلاگ بروبکس رودهن